مثل ... پشیمونم

از بین 7 تا پسرعمه از دو تا عمه، 5 تاشون جزء فیوریت های من هستند و بالعکس. 2 تا ازاین 5 تا وقتی باهم شوخی میکنند تا محدوده 10 متری امنیت شنیداری برای خانوم وجود نداره، گاهی خانومهاشون با لپهای قرمز فرار میکنند اما تنها دختر فامیل (یک دونه دختردایی فامیل) که بیشترین مقاومت را داره بنده هستم که در نهایت با صورت سرخ و سفید کم آورده و سرجام میشینم.

چه پشیمانی بزرگی وقتی نصفی از اینها شمال جمع اند و من نباشم.

قرار بود امروز ساعت 4 و نیم صبح به فرمان عمو (شوهرعمه) ی عزیز به سمت شمال حرکت کنیم که از اونجاییکه دیشب خیلی خسته بودم و توان 4 و نیم صبح بیدار شدن نداشتم نرفتم. الان بعد از تماس با پدر عزیزم متوجه شدم خیلیها هستند که اگر میدونستم محال بود از رفتن منصرف بشم. فقط مثل ... پشیمونم. از همه بدتر که همه ویلای پسرعمه ام جمعند که من تا حالا اونجا نرفتم.

/ 2 نظر / 5 بازدید
سلیمی

ولی اکه من جات بودم معطل نمی کردم همین الان سریع راه میوفتادم میرفتم اونجا [چشمک] ماهیو هر وقت از آب بگیری تازست بعدشم یه سوال می گم شما تهرونیا که همش میاین شمال اونوقت ما شمالیا کجا بریم؟[متفکر] می گم چطوره آخره هفته ها جامونو عوض کنیم؟[زبان][نیشخند] ولی گذشته از شوخی همیشه خداروشکر می کنم که شمال هستم و از نعمت دریا برخوردارم آخه من دریارو خیلی دوست دارم عاشق دریام .(راستش من اصلا تحمل تهرانو با اون ترافیک و دودودمشو ندارم واسه همین اون موقه که دانشجویه بورسیه صدا و سیمای تهران بودم انصراف دادمو ترجیح دادم برم شهر خودم )

مرتضی

آخی طفلی اونقدر دلکم سوخت که نگو.ایشالا باز هم دست جمعی بروید سفرهای قشنگ قشنگ.اینبار که نشد ولی ایشالا سفر بعدی خیلی زود زود.[لبخند][گل]