نامزد بازی 34 سال گذشته

امروز در موقعیتی که میخواستم با مامانم حرف بزنم اما نمیخواستم کسی بشنوه. مامانم گفت "برو زیر پتو حرف بزن" و اینجوری وقتی من میخندیدم برام از ماجرای زیرپتو حرف زدن تعریف کرد.

پدر مادرم اجازه نمیداد که دامادهاش دوران نامزدی رفت و آمد کنند و شب بمونند یا با دخترهاش بیرون برند. مامانم گفت "اونموقع بابات ارتشی بود و از اداره اش زنگ میزد. برای اینکه بابام نفهمه گوشیو برمیداشتم، میرفتم زیر پتو، حرف میزدیم، دلمون خوش بود نامزد بازی میکردیم." تازه پدربزرگم دوران عقد براش مفهوم نداشته.  به بابام گفته "هروقت خواستی دخترمو ببری خونت، مراسم عقد و عروسی باهم میگیری میبریش. "

این دوره زمونه، دوران آشنایی همون نامزدیه، دوران عقد همون عروسیه، دوران بعد عروسی همون مجردیه! هر دو نفر دنبال کشف گزینه ای بهترند!!

/ 5 نظر / 5 بازدید
يخ فروش جهنم

سلام.وب يخ فروش جهنم به روز شده. لطفا تشريف بياريد و نظرتون رو بگيد . ايشون سرشون شلوغ بود و از من خواستن دعوتتون كنم . حتما سر بزنيد. كوچيك شما منصوره نويسنده وب يادته...

سلیمی

یعنی جمله آخرت کلی لایک داره [تایید][قهقهه]

شیخ نهایی

والا ! روزگاری است ! شاد باشی

مرتضی

ولی فکر کنم همون زمون بهتر بوده.الان که شده......[چشمک][لبخند][گل]