گاهی

گاهی نداشتن عشق در زندگی مثل وجود یک چاله است. چاله رو با هر چیزی میشه پر کرد و به راه ادامه داد.

اما گاهی داشتن عشق در زندگی مثل وجود یک کوهه. شاید باید صد بار از خدا عمر خواست تا بشه راهی باز کرد.

گاهی عدم تجربه حضور یک آدم ممکنه به قیمت کم اوردن یک عشق در تمام زندگی تموم بشه.

اما گاهی تجربه حضور یک آدم به قیمت کم اوردن خودت تموم میشه. انقدر که بعد از مدتی میبینی دیگه اون ادمی که قبل بودی نیستی. شخصیتی از خودت که باعث این حضور شده میندازی دور تا دیگه باعث نزدیکی ادمها بهت نشه. دور خودت حصار میکشی و با تفنگ می ایستی به جنگ ادم هایی که میخوان نزدیکت بشن. با شنیدن یه جمله عاطفی میری به جنگشون.

و گاهی چه دلتنگ میشی برای خودت

گاهی بعضی ها از اینکه بگن «فلانی دختره اما یه پا مَرده» احساس غرور میکنن. اما نمیدونن برای یه دختر چه رنج ِ بزرگیه احساس مَرد بودن. نمیدونن چه دردیه که خودت تنها ، اما تکیه گاه باشی.

گاهی یک شخصیت رویایی فیلم رمانتیک میشه حسرت ِ چیزهای نداشته. کسی که با صدای گرم بگه «همه چیز درست میشه، در هرشرایطی من با توام پس نترس. کاری که میخوای انجام بده راهی که میخوای بری برو»

گاهی یک شخصیت فیلم رمانتیک چشمتو روی چیزهای داشته باز میکنه که فرق بین غرور و معصومیت رو بفهمی. بفهمی که دلیل بعضی از ادمها برای انجام ندادن کارهای ناشایست غرورشونه نه معصومیت. دلیل علاقشون حس تجربه است.دلیل رفتنشون خودخواهیه و دلیل اینکه عشقشونُ میپذیری همون خصوصیت هاییه که ریشه رفتنشونه.

 

پی نوشت : مقصود از عشق اینجا صرفا عشق ِ زمینی ادمهاست. تنها عشقی که اگاهانه و دوطرفه الوده میشه.

/ 2 نظر / 19 بازدید
سلیمی

سلام خوبين؟ خوشحالم كه بازم نوشتيد نوشته هاتون جالب بود گاهي ...... گاهي هم ..... [لبخند]