آلوگی هوا

مدتیه هر اتفاق ناخوشایندی ُ به آلودگی هوا ربط میدم.

وقتی هرکاری میکنم که چیزی درست شه اما نمیشه میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی خانومی از تفاوت های مردم گذشته با امروز میگه میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی نمیتونم با خیال راحت و بدون دغدغه به سفر برم میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی کاملا خسته ام از همه چیز میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی میبینم این روزها منافع آدمهاست که واقعیت رو میسازه نه خود واقعیت میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی میبینم همه عصبی و پرتنش اند میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی خبر فوت جوونی ُ میشنوم میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی احساس میکنم زمان برام خیلی زود میگذره میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی هیچ چیز به یادم نمیمونه و هزاران بار باید تکرار کنم تا به ذهنم بره میندازم گردن آلودگی هوا

وقتی

وقتی

و هزاران وقتی دیگه

یا همین الان وقتی در حال کار با لپ تاپ هستم و به صورت ناگهانی نشانگر به مکان دیگه‌ای که کاملا نامربوطه میپره، خودش میره به صفحه دیگه، از صفحه جاری خارج میشه ، دیوانه‌ام کرده و با زحمت فراوان دارم تایپ میکنم، با هزار کلک نشانگر ُ آروم کردم تا کارم تموم شه میندازم گردن آلودگی هوا

پی نوشت : این مشکل آخری بیشتر مربوط به لپ تاپ های Dell هست که تنها حُسنشون سگ‌جون بودنشونه (عذر). هیچ وقت ازش خوشم نمیومده هرچند با قیمت مُفت خریدم اما باز فکر میکنم بهم انداختنش. (میگن از هرچی بدت بیاد سرت میاد! فقط دراین یک مورد به سرم اومد)

/ 2 نظر / 3 بازدید
سلیمی

[چشمک]خب خداروشکر یه چیزی هست که همه چیزو به اون ربط یدی[چشمک] من بدبخت بدشانسیامو به چی نسبت بدم؟[متفکر] آخه اینجا شماله آب و هوا هم هی همچین بد نیست[زبان]

سعید علیجانی

این جا یک بند از یک شعر محاوره که تو اون بند هوا توش توصیف شده میارم : هوا از این کثیفی بوی بدی رو داره عطر زباله ها رو نسیم صبح میاره امیدوارم آلودگی برطرف شه