گذشتگان من

همیشه دوست داشتم برای یک بار هم که شده به گذشته ها برم. به سراغ عکس‌های قدیمی رفتم

از سمت راست : پدر پدربزرگم، مادرِ پدربزرگ مادرم (جد مادری) و پسربچه کوچولو هم پدربزرگمه. دوتا خانوم هم احتمالا خواهرهای جدم اند که الان زنده نیستند ولی تاریخچه بچه هاشون شنیدنیه که البته همه‌شون آمریکان. دخترهاشون همه مینی‌جوب می‌پوشیدند.

میگن : یکیشون وقتی میخواسته با یه آمریکایی ازدواج کنه، آمریکایی‌رو میاره شابدالعظیم، میبره حرم حضرت عبدالعظیم مسلمانش می‌کنند و اون هم با لهجه جالبش "اشهد" میگه خنده‌دار. بعدها که دختردار میشه وقتی میاد شابدالعظیم، برای دخترش چادر میدوزن و سرش میکنه.

یادم افتاد ماها وقتی از مرز ایران خارج میشیم اولین کاری که میکنیم اینه که چارقدمونو از سرمون برداریم!

یه چیزهایی از این خونه از بچگی یادمه (شهرری)

    

همان جد مادری و  مادربزرگم (مادر پدرم) دخترعمه و دختردایی بودند با اعتقاد و زندگی کاملا متضاد. جدم زنی ثروتمند، اشرافی، زرنگ، بلندپرواز و سرکش. مادربزرگم زنی ساده و بی‌آلایش.

از سمت راست اولین نفر : خاله ام به همراه دوستانش. الان خانوم‌هایی 60 ساله شده‌اند و به احتمال زیاد مثل خاله من در یکی از کشورهای اروپایی یا آمریکا زندگی میکنند.

خانمی که برگشته : خاله بنده (دختر فوق‌العاده بلایی بوده) در محفل‌های جوانان دیروز. چقدر پسرهای اون روزها باحیا و مودب بودند! شاید تنها خلافشون (از دید امروز) این بود که سیگار دست بگیرند.

خاله ام وقتی اومد ایران و برای اولین بار رفت مترو گفت : "چیه! یعنی چی که زن‌ها این ور میشینن مردها اون‌ور"!!خنده 60 سالشه هنوز بلاست، ما جوونها از این چیزها خسته‌ایم، اون هنوز دنبال جوونی کردنه!

عکسهای بعدی رو نمی‌شناسم. فقط جز عکسهای خانوادگی گذشتگانه که خیلی حال و هوای گذشته داره.

فکر میکنم همسر دومه جدم باشه که فوق‌العاده مرد ساده‌ای بوده برخلاف خانومش (جد ِ بنده).

این عکس دیگه فکر کنم برای زمان دایناسورها ست.خنده (سن عکس حداقل 100 ساله)

تحلیل عکس‌ها : در کل ژن منتقل شده خانواده مادری من، فوق‌العاده زن سالار است. زن‌ها همه از نظر شم اقتصادی فوق‌العاده و سرکش هستند. ژن پدری ساده اما یک‌دنده و با سرکشی‌ای که مخصوص کُردها ست.

پی نوشت : تمام آدم های این عکسها یا زنده نیستند و هفت کفن پوسوندند یا ایران نیستند. تقریبا تمام قدیمی‌های شهرری این اتفاق براشون افتاده یعنی یا نیستند یا ایران نیستند. صد حیف، کاش بودند و 13 امین شهر جهان رو به زیباترین شهر تبدیل می‌کردند. شاید این فخر فروختن باشه که اگر هم باشه ناروا نیست، افتخار میکنم اهل جایی هستم که ده ِ آباد شده‌ای نیست که پسوند "آباد" گرفته باشه، اما غمگینم از اینکه شهریست که فراموش شده.

/ 4 نظر / 51 بازدید
پیرامید

چقدر حس قشنگی داشتن این عکسا... آخی... آدم دلش می گیره...

سلیمی

سلام عجب نوستالوژی هستن این عکسها[لبخند] از کجا پیدا کردی این همه عکس قدیمیو؟ خیلی جالبه کاش من هم از این عکسای قدیمی از اجدادم پیدا میکردم[ناراحت] راستی خالتونم اونزمان واسه خودش کاریزماتیکی بوده ها[نیشخند] درضمن خداروشکر فهمیدم شیطنتتو از کی به ارث بردی شیطون[زبان][نیشخند] در کل خالتون لایک میشه از طرف بنده[تایید] سلام منو به ایشون برسونید[نیشخند]

سعید علیجانی

این مطلب از اون مطلب های زیبا و خاص بود به قول معروف تو اجرا خیلی خوب در آوردی مطلب رو راستی من هم یه سری مطلب تو این وبلاگه گذاشتم. دوست داشتی بخون مطالب رو مطالب منتخبی که از فیلتر سخت گیرانه ی من رد شدن

مرتضی

ما هم تو خونمون کلی از این عکسها داریم.گاهی بهشون نگاه می کنیم و بعدش..... میرن آدم ها ولی از اونها،خاطراتشون به جا می مونه.[گل][گل][گل]