دیدار با فک و فامیل اصفهانی ندیده

یه روزی به پدرم گفتم دوست دارم برم اصفهان و فامیل‌های اصفهانی‌رو ببینم.

خبر خوبی نداد. گفت که دارند از همدیگه جدا میشند و موقعیت خوبی نیست. تورو هم که بزرگ شدی ندیدند، یک بار هم رفتیم عروسی دخترشون که تو نیومدی.

دقیقا همین الان باباییم زنگ زده که انگار خداروشکر آشتی کردند و خونه عمه‌ات هستند میخوای ببینیشون برو خونه عمه‌ات.

به شوهرعمه‌ام زنگ زدم میگم : «مزاحم نمی‌خواید؟ میخوام بیام اونجا این فک و فامیل اصفهانی بابامو ببینم. میدونم چون بابام نیست شماها نمیاید وگرنه میگفتم شما بیاید» میگه: «چرا نمیایم! شما شام بپز ما میایم» حالا من گیر دادم به تعارف کردن. از من اصرار از اونها انکار. چه کنم؟! سرکار گذاشتن من سرگرمی همه‌ است دیگه!!

تا الان زن داداشم میگفت بیا شب بریم مهمونی. میگفتم کار دارم. حالا با یک هیجانی میخوام برم فک و فامیل اصفهانیمو ببینم. واقعا خیلی هیجان زده‌ام. دلم لک زده برای لهجه اصفهانیزبان  حالا چی بپوشم!! خنده

/ 3 نظر / 7 بازدید
عاشقانه هاي من

باسلام .ممنون از لطف و حضورتان. شما را درعاشقانه ها لينك كردم. [گل]

فيلسوف قزويني

درودبرمينا خانم اگر مايل به تبادل لينك بوديد بفرماييد لينك كنم .

سلیمی

آره دیگه هیچکی ندونه من که میدونم وقتی زنداداشه بیچاره میگه تو خواهر شوهر بازی درمیاری[چشمک][زبان] حالا درپستهای بد باید منتظره لهجه اصفهونیتم باشیم با این حساب[چشمک]