خاک برسرم.. چه بی حیا !

روزی با دوستم داشتم درباره (ببخشید) شلوار آقا پسرهای این دوره حرف میزدم.(حرف های بی حیایی)

میگم : واقعا بعضی از این پسرها از زیر با نخ نامریی شلوارشونو به پیرهنشون کوک میزنن؟!(اما زیرپیرهنی هم نمیپوشن آخه!)

اگه نه، اینها جداْ ایمانشون کامله! آخه مگه میشه شلوار آدم بدون کمربند وسط ٰیجای آدمٰ باشه و انقدر مطمئن بیاد به خیابون، با مدل خاصی راه بره؟!! این اطمینان که به یقین ختم میشه زیباست. یعنی ایمانی بیشتر از این؟! این آقا پسرها حتما شلوارشون به جاهایی وصله (قطعاْ به قدرت لایتناهی وصله!!)

آقا پسری رو دیدم که واقعا از ایمانی که از نیفتادن شلوارش داشت لذت بردم!  (خیلی عذر میخوام، بنده اصلا چشم چران نیستما بالاخره چشمه دیگه!) بنده که پشت سرش بودم، هر لحظه بیم این داشتم که شلوارش بیفته!!! هرازگاهی چشمهامو میبستم و باز میکردم، میدیدم شلوار هنوز همونجاست و نیفتاده به آرامش میرسیدم، خیالم راحت میشد!فرشته

میگن دخترها مثل پسرها شدن و پسرها مثل ...

آخه من اصلا شلوار لی بدون کمربند نمیتونم تن کنم. یعنی حدود ۴ ساله که به این بیماری مبتلا شدم. جداْ جداْ اگر یک روز روی لی کمربند نبندم حس خیلی بدی دارم! این یعنی کم کم دارم مـــــرد میشم؟!!

 

روزی دختری از پسری می پرسه: شما مردها وقتی دور هم جمع میشید از چی حرف میزنید؟

پسر میگه : از همون چیزایی که شما دخترها دور هم جمع میشید حرف میزنید.

دختره سرخ میشه : اوااااا خجالت خاک به سرم! چه بی حیا !!

این داستان خیلی دوست میدارم

/ 3 نظر / 31 بازدید
شیخ نهایی

دقت ات تو حلقم ! [قهقهه] شاد باشی

مرتضی

دلها همه بهاران شد از شمیم باران مه رخ نموده امشب در عید روزه داران هر کس که در دعایش یادی کند ز یاران شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران عیدتون مبارک باشه دوست خوب و مهربانم.[لبخند][گل]

سلیمی

سلام چقد بامزه ای شما [نیشخند]خیلی باحال بود[چشمک]مخصوصا اونجایی که چشماتو بستی و باز کردی و دیدی همه چی ارومه و به ارامش رسیدی [قهقهه]