خاطرات هفته آخر مهر و هفته اول آبان‌ماه

اقتدار خواهرانه

سخنی از عروس به برادرم : هر زمان بخوام ادبت کنم میفرستمت پیش مینا  !!

×××××××××××××××××××

چهره کاریزماتیک و دردسرهای بزرگ

یکی از استادها به شکل بی‌رحمانه‌ای باهام لج افتاده. اما متاسفانه شدیدا خوب درس میده و نمیتونم سر کلاسش نرم.

از استاد دیگه‌ای که بینهایت طناز است پرسیدم : استاد، اگه استادی با دانشجو لج بیفته دانشجو باید چیکار کنه؟!!!

- چرا ؟!!!! کی باهات لج افتاده؟!!!!!

....

- چرااا ؟؟!! مگه چیکار کردی؟!!

نمیدونم! ...  والا من همیشه محبوب ِ اساتید بودم

وسط صحبت گفتن : آره، آره، یه چهره کاریزماتیکی هم داری آدم تحت تاثیر قرار میگیره!!

ببخشید کم مونده سر کلاس با لنگه کفش بزننَم! از ترسم سوال داشته باشم حناق میشه تو گلوم اما نمیپرسم!!

خلاصه قرار شد باهاشون صحبت کنن البته جوری که اوضاع بدتر نشه! البته فامیلی بنده‌رو هیچ‌وقت یادشون نمیمونه. به این شکل خطابم میکنن : اون خانومه بود گوهر داشت نیومده؟!!! حالا احتمالا به این صورت صحبت کردند : اون خانومه هست گوهر داره و یه چهره کاریزماتیک ...   !!!

دو روز بعدش همین استاد که قرار شد میانجی‌گری کنند به یکی از دوستان گفتند "خانومه که گوهر داشت کو؟!! بهش بگید میندازمش"!!!!تعجب  وقت تماممن چیکار کردَ بیدم!! امیدوارم این رو از روی طنازی فوق‌العاده‌شون به طنز گفته باشن.

لطفا از یک مکان ِ مرغوب خاک ِ مناسب پیدا کنید بنده بریزم به سرم

**************************

کادوی جذاب

برای پسر دوستم کادویی خریدم که خودم به شدت ذوق کردم.

قبل از رسیدن به خونه به خودم گفتم قیمتش پایین‌تر میگم چون همیشه پدرم میگه گرون گرفتی و تا حدودی هم تو ذوقم میزنه. اما باز نتونستم دروغ بگم. این بار خوشش اومد و گفت "اینو من برمیدارم که ببرم برای فلانی چون بعد از 4 تا دختر بالاخره در سن 55 سالگی پسردار شده!"نیشخند (چه با انگیزه و مصمم!)  و فرداش یکی دیگه خریدم. خودم چند بار روش نشستم و تجسم کردم که روبه‌روم یک استخر بزرگه، ظهرِ گرماست و من زیر چتر مشغول نوشیدن آب‌میوه‌ام.

×××××××××××××××××××××

خوددرمانی با آشپزی خیلی نوین !

سالی یک بار سرما میخورم اما در حد مرگ. سرما خوردم و مرگ رو جلو چشمام دیدم. چون اعتقادی به قرص و دکتر ندارم حسابی به خودم رسیدم. به این شکل :

سوپ مخصوص بیمار ِ خوشمزه ، (نزدیک به صد نوع سوپ درست میکنم) آش و هرچیزی که دم دستم بود بدون اینکه اهمیت بدم برای سرماخوردگی خوبه یا نه، فقط با سبزی مخلوط کرده و پختم. هنوز زنده‌ام

×××××××××××××××××××××

گند زدن به کُت میدین یو اس آ

خاله بنده که تا قبل از سال 90 هیچ وقت ندیده بودمش بعد از 39 سال از آمریکا به ایران اومده بود و برای من یک کُت زیبایی به رنگ استخوانی آورده بود اما الان به رنگ شیری تبدیل شده. همراه کاپشن قهوه‌ای به ماشین انداختم و تصورم این بود که کاپشن شمعی رنگ نمیده اما متاسفانه بعد از اینکه از ماشین بیرون آوردم کتم به رنگ قهوه‌ای خیلی کم‌رنگ دراومده بود. انداختم در آب و وایتکس نزدیک 2 روز موند، تاثیر خوبی داشت، حالا رنگش شده شیری متمایل به قهوه‌ای ! و کمی هم کـُلک و پرش ریخته!

××××××××××××××××××

باز هم اقتدار

در یک مکالمه پیامکی دوستی این رو برام فرستاده

من حریفم عالمی را در نبرد

روی عالم از نگاهم گشته زرد

لیکن اما در مصاف تو دلیر

همچو موشم چون تویی پیوسته شیر

اصلا قصد ندارم همیشه حرفمو به کرسی بنشونم، ناخودآگاه این اتفاق میفته!!!

/ 18 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلیمی

سلام مجدد 1-بابت تمام شوخیهام عذرخواهی می کنم و امیدوارم باعث رنجشتون نشده باشم [لبخند] 2-بازهم از خوندن نوشته هاتون و از سادگی و صداقت و طنازی نوشته هاتون بسیار لذت بردم [لبخند] 3-خوشحالم که بازهم مینویسید[لبخند] 4-این مورد چهارمیو یادم نمیاد چی میخواستم بگم[نیشخند] 5-هیچی دیگه همین[زبان]

سلیمی

راستی نشمردم چنتا کامنت گذاشتم آمارشو داشته باشین صورتحسابشو برام بفرستین[چشمک] خداییش اگه کنتور داشت الان فیوزش پریده بود با این همه کامنت[قهقهه]

توركجه طنزلر

درود. اين چهارتا پيام براي عذرخواهي جهت بي معرفتي بود[گل]

داريوش تنها

مطمني استاد گفت چهره كاريطماتيك داري و خودت نگفتي ؟؟؟

سلیمی

حالا که فرمودین بقیه میتونند نظر بدن بااجازه بنده هم نظر میدم چهرتون یه جورایی کاریزماتیک هست [چشمک] البته اسمتون هم همچنین[لبخند]

سعید علیجانی

رو مطالب اول حرف زیاده واسه گفتن که بهش نمی پردازم . می ریم سراغ مطلب آخر که شعره یک بیت باید به انتهای شعر اضافه بشه تا کلام پخته بشه. «من نمی دانم چه باشد در سرم من ندانم از کجا فرمانبرم» اما چند بیت هم در جواب شاعر خسته (یک شعر غیر اخلاقی از دیدگاه من و اندکی شاید دروغ شاید راست) : //چون شاعر بیت اول از خودش تعریف کرده// و اما شعر..... «شاعر ای شاعر که خسته گشته ای روزگاری بس شکسته گشته ای روزگارت را به غم سر کرده ای شعر زیبایی پدید آورده ای اندکی از خود نگفتی مدح و ذم هر چه گفتی از مصیبت بود و غم بیت آخر بر خلاف رسم خاک با تکبر مدح خود کن٬ مرد پاک همچو خود شاعر ندیدم در جهان نام این شاعر شود ورد زبان» ( ان شا الله)

سعید علیجانی

۱:البته این استاد یک پارادوکس بزرگه «امیر فرمانبر» امیر به معنای کسی که فرمان می ده فرمانبر به معنای کسی که فرمان می بره و این تناقض مثل این که خیلی روش اثر گذاشته ۲:شعری دیگر با واژه ی فرمانبر (فی البداهه) «یک گروه اندر جهان شد بی نظیر برتر از هر پادشاه و هر وزیر آن گروهی که در عالم برترند عاشقی را در جهان فرمانبرند» پاورقی: اثرات مطالعه ی گرانبها تربن کتاب ادبیات جهان « مثنوی معنوی» حضرت مولانا