آخرین پست انتخاباتی : در حاشیه انتخابات (25 خرداد92)

با پیگیری توانستم رأی بدم. اول گفتند نمیشه. اما هیچ سدی جلوی هدفم نمیبینم.

باز هم مثل 88 اولین روز بعد از انتخابات بنده به خیابان گردی رفتم (البته نه بی هدف) اما نه به اون گستردگی

خداروشکر که آقای روحانی رأی آوردند

آخه ما جنبه مون زیاده و از قضا اصولگرایان انقدر با دل و جرأت هستند که جرأت پذیرش خیلی چیزهارو داشته باشند و اتفاقات تکرار نشه. 

در حاشیه انتخابات

امروز "همه چی آروم" بود. رسیدم دفتر چند کار انجام دادم و رفتم برای خرید. دوستی حدود ساعت 4 پیامک زد و به رأی دهندگان روحانی تبریک گفت و ادامه داد «تبریک بیشتر به رأی دهندگان بازنده های انتخابات، که نشان دادن ظرفیت باخت را دارند. راستی سبزها الان کجان؟!!

برگشتم دفتر. تماس گرفتم با صندوق (پدرم واسطه شده و یک وام کوچولو، خیلی کوچولو از یه صندوق گرفتم) تا فیش واریزی اعلام کنم و عذرخواهی بابت دیرکرد قسط به مدت 18 روز.

بعد از سلام و احوالپرسی ...

ببخشید دیرشد، دیگه موقع انتخابات بود و درگیری انتخاب فرد اصلح !(با خنده)

اِا مگه شمام عکس پخش میکردید !!

نه. ما عکسهایی که میدادند، با تعجب، به مدت مدیدی خیره نگاه میکردیم! 

آخه این دخترا هر کدوم یه عکس روحانی دستشون بود میگفتن اگه میخواید رأی بدید به روحانی رأی بدید!

خب اونا فکر میکردن اگه ایشون بیاد همین یه وجب چارقد هم دیگه سرشون نمیکنند. ایشون میگه «نیست هوا گرمه! همگی مجازید حموم آفتاب خشک بگیرید برنزه شید!خنده» میشه آزادی اندیشه! حالا شما به ایشون رأی دادید؟

آره دیگه (یه جوری )

چرا؟

چرا نداره. حساب کتاب نداره که!!

واقعا؟!!

نه بابا .. شما چی؟

به هرکی به جز ایشوون

به هر حال شرمنده یک روز قبل از انتخابات، قسط مون واریز کردیم. (به این ترتیب توجیه شد و ماست مال کردیمنیشخند)

خیلی دلم انگور یاقوتی میخواد. میام خونه. تو یخچال انگور یاقوتی میبینم. پدرم همیشه حاجت دلم برآورده میکنه بدون اینکه من بگم. انگار حاجت دلمو میفهمه.

/ 0 نظر / 8 بازدید