هرچی فکر کردم نتونستم عنوانی برای این مطلب پیدا کنم.

برای چندمین بار از دست راننده های مسافرکش شخصی عاصی شدم. روز که با جملات تکراری "خانم .. (مقصدشون) میری؟" مستفیض میشیم شب هم (ببخشید) با دیدن خانم ذوق زده میشن! البته بعضیها 

جالبه که اصلا اینکه خانم از مو و آرایش و تیپ مایه نگذاشته باشه مهم نیست و قد وبالای رعنا و عشوه مکش مرگ ما نداشته باشه اهمیت نداره! بهرحال چون از روشنایی روز گذشته با نبود هرکدام از این موارد کنار میان و مصرانه تلاش میکنن!!

امشب دیگه بعد از چند بوق و جملات تکراری "خانم ... (فلان جا)" خونم به جوش اومد، بلند با عصبانیت و جدیت گفتم "اقا میبینید که عینک زدم، ماشینت و خودتو میبینم اگه مسیرم باشه و بخوام سوار میشم!" اقاهه که قشنگ فهمید چی میگم عذرخواهی کرد.

/ 3 نظر / 27 بازدید
شیخ نهایی

[گل]

سلیمی

[دست]

سلیمی

سلام دوست عزیز از لطف شما بسیار سپاسگزارم [لبخند] شما هم قدمتون به روی چشم ما که ای همه چادر زدیم لب ساحل درای نیلگون خزر یکی دیگه مخصوص هم کنارش[زبان][چشمک]