لنگه کفش

 یکی از دوستان شر بپا کرد گروهی به نام دبیرستانمون در وایبر درست کردیم و جالب که همه همدیگه رو به جز 2 یا 3 تایی که باهاش دوست بودیم بقیه رو یک کم یادمونه و هرکدوممون به تناوب با چند نفر دوست بوده. که اونهارو اضافه کرده اما الان اوج احساس و دلتنگی هستیم برای همه!

مثل همیشه اکثریت منو یادشونه من مثل خنگها فقط تصویر کوچیک در ذهنم دارم. اهل لوس بازی احساسی هم نیستم فقط مثل لنگه کفش میپرم وسط دیالوگها ! بقیه شکلک رمانتیک میفرستن بهم میگم "گلم" " عزیزم" "عاشقتم" تا یکی جدید وارد میشه همه دنبال این هستند که کیه بعد همه براش میفرستن "وااای عزیزم دلم برات ی ذره شده" .. اصن ی وضعیه!!! من چی میکشم!!! 

مرضی- دلم برات تنگ شده ؛ سارا ی روز بیا ببینمت 

لنگه کفش - برا من !!! آخ جون

سارا - منم همینطور عزیزم دلم خیلی برات تنگ شده

لنگه کفش - سارا منو گفت عصبانی

سارا - گفت سارا تو سارایی ؟!

مرضی - بیا ببینمت

سارا - تازه جابجا شدم ی روز با مینا بیا خونم

مرضی - نمیخوام مزاحمت بشم ؛ تو با مینا بیا خونمون

لنگه کفش - ای باباااا ! بالاخره من خونه کدوم بیام؟؟!!!

سارا - سنگین باش میییینا !

لنگه کفش - میخوام اما از 44 سنگینتر نمیشم! بیشتر رنگینم! 

سارا - بذار دعوتت کنن!!

لنگه کفش - این میگه "با مینا بیا خونمون" اون یکی میگه "تو با مینا بیا خونمون" دیگه چجوری میخواید دعوتم کنید؟ من راضی به کارت دعوت نیستم بخدااا!!!

خلاصه لنگه کفش شدن وسط احساسات دیگران خیلی مزه میده 

/ 2 نظر / 11 بازدید
مرتضی

امان از اونهائی که فقط بلدن ازار بدهند!!!!!![زبان][نیشخند]