بر سر آنم گر ز دست برآید، دست به کاری زنم که غصه سرآید

دنیای ورزش دهه‌ی 40 و 50 ( سانسور شده)!

 

 

ای...  قهقههقهقهه

 

 

     ببخشیـــد

خدایی خوب سانسور کردم  صدا و سیما هنوز کشفم نکرده! خنده  تازه می‌خواستم یهشون افکت ( جلوه‌های ویژه) هم بدم! نشد یول

باز هم همونیم! فقط الان سانسور هم می‌شیم که البته سانسور چندین نوعه که تمامش بوده و حالا سانسور پوششی هم اضافه شده!

بنده شرعا ، اخلاقا ، عرفا ، قانونا  بهتر بود سانسور کنم، عزیزانی که برای فهمیدن ِ عمق ِ تصویر نیاز به وضوح ِ بیش‌تر دارند و البته که بالای 13 سال سن دارند، ایمیل کنند تا اصل تصاویر (سانسور نشده‌)رو براشون بفرستم به من زنگ بزن   خنده


این هم اولین کوفته‌ی ما (کم چرب)

13 عدد کوفته، یکی به دلیل نداشتن ِ فضا خودشو فدا کرد و دو نیم شد و بقیه سالم موندن، البته نور افتاده و  در عکس کمی بی‌رنگ و رو به نظر میان.

تعریف بی‌جا نمی‌کنم ولی برای اولین بار، در حد مرگ خوش‌مزه بود

دستور

برنج‌رو از شب تا صبح خیس می‌کنید و صبح می‌کوبید. (ترجیحا خورده برنج)

لپه‌رو نیز چند ساعت خیس می‌کنید. ( نصف ِ مقدار برنج)

برنج کوبیده‌رو با گوشت انقدر ورج دهید تا خودشو بگیره (بنده با گوشت گوسفندی درست کردم و لذیذتر شد ولی چربی زیادی داره و گوشت گوساله تازه بهتره) و بعد همراه لپه ، سبزی (با تلخون و مرزه) ، تخم مرغ ونمک، زردچوبه مجدد ورج مدهید. و در کف ِ دست گِرد کنید و وسط آن آلو خورشتی یا گوجه سبز ِ کال بذارید.

پیاز داغ کنید (با روغن کم) و کمی زردچوبه و رُب و بعد کمی آب به آن اضافه کنید و بگذارید جوش بیاد. می‌تونید از آب برنج که خیس خورده هم استفاده کنید.

** بنده از ادویه‌هایی مثل زنجبیل و فلفل سیاه و خود ِ ادویه هم به مقدار کم در آبش استفاده می‌کنم (کم ِ کم) که البته فلفل سیاه کمی آب ِ غذارو سیاه می‌کنه که می‌تونید برای وقتی مهمون دارید، نریزید.

زمان جوش اومدن خیلی مهمه، چند دقیقه بعد از قُل زدن ِ آب صبر کنید تا انقدر که آب ِ داخل قابلمه از شدت ِ قُل زدن بپره. و بعد شعله‌ی زیر ِ ظرف‌رو به نصف ِ حدی که هست برسونید (نه کم نه زیاد) و بعد کوفته‌هارو داخلش یکی یکی و در جاهای مختلف ظرف بندازید. قابلمه باید به تعداد ِ کوفته‌ها باشه تا مثل ِ مال ِمن به خاطر ِ جای کم تلف نشه.

در قابلمه هم نباید کاملا بگذارید و کمی نیم‌باز باشه و زیاد هم قُل قُل نکنه، چون همون دقایق اولیه برای وا نرفتن ِ کوفته خیلی مهمه، و در آخر بیش از حد نیز روی گاز نمونه چون باز ممکنه وا نره ولی هنگام برداشتن احتمال ِ دو نیم شدن وجود داره

به همین سادگی !


 

خاطره‌های رودخونه

ــــــــــــــــــــــــــــ

قول ترانه داده بود
شاعر بیقرار من.
... ترانه از جنس سحر
تو فصل بی حصار من.
شاعری که سپرده بود
دل و به آب رودخونه
دلش می خواس از تو نگام
هرچی که دوس داش بخونه
منم که پا به پاش بودم
گوش من و زمزمه هاش
حرفای تلخ و شیرینش
گذشته و ترانه هاش
رودخونه هی جلو می رف
ثانیه هی عقب میموند
شاعر دل شیکسته ام
همینطوری برام می خوند
وقت خداحافظی شد
بغض ترانه هاش شیکس
موسیقی صدای اون
بدجوری تو دلم نشس
قول ترانه داده بود
به قول خود وفا نکرد
شاعر و حس خسته اش
دیگه من و صدا نکرد
~
انگاری آب رودخونه
خاطره های اون و برد
چرا چیزی به من نگف
وقتی که داش غصه می خورد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جواد سمنگانی  ـ    19/1/90

از صفحه‌ی فیس بوکشون یادداشت کردم، هر کجا نوشتید روی برگ، روی دلتان، صفحه‌ی ذهنتان یا صفحه‌ی وبتان با نام بنویسید. ممنون


جملات ناب

"کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید , دلال است کسی که دروغ می‌گوید تا پول بگیرد , گداست کسی که پول می‌گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد ,قاضی است...کسی که پول می‌گیرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد , وکیل است کسی که دروغ خودش را باور می‌کند , ابله است کسی که سخنان دروغش شیرین است , شاعر است کسی که دروغ می‌گوید و قسم هم می‌خورد , بازاری است کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می‌پندارند , سیاستمدار است کسی که مردم , سخنان راست او را دروغ می‌پندارند و به او می‌خندند , دیوانه است"

 

تمام سپاس من از کسی است که به من نیازی نداشت ؛ اما ... فراموشم نکرد..!


مست دهل زن

منم آن مست دهل زن    که شدم مست به میدان

که شدم مست به میدان

 

دهل خویش چو پرچم  به سر نیزه ببستم

به لب جوی چه گردی!! بجه از جوی چو مردی بجه از جوی و مرا جوی

که من از جوی بجستم  من از جوی بجستم به لب جوی چه گردی! بجه از جوی چو مردی!

دل من رفت به بالا  تن من رفت به پستی

من بیچاره کجایم!  نه به بالا  نه به پستم

نه به بالا نه به پستم

چه صدایی داره خانم سپیده رئیس سادات، فوق‌العاده‌است

 


خویش؟!

برادر که در بند ِ خویش است، نه برادر  نه خویش است.

« سعدی »


تاثیرات ساز زدن

دانشمندان اعلام کردند: ساز زدن ساختمان مغز را تغییر داده، انعطاف‌پذیری آن را تحریک کرده و انسان را باهوش می‌کند.

به گزارش سرویس علمی ایسنا به باور دانشمندان، ساز زدن امکان ارتقای مهارت‌های معرفتی و فکری را فراهم می‌کند.

مطالعات پیشین به تفاوت ساختار مغزی موسیقی‌دانان و افرادی که ساز نمی‌زنند، پی برده بودند. در واقع مغز موسیقی‌دانان از دو جنبه ساختاری و عملکردی متفاوت است.

به گفته دانشمندان یک شروع ساده برای ساز زدن هم می‌تواند فیزیولوژی عصبی مغز را تغییر دهد.

این دانشمندان و به ویژه «لوتز جانکه» استفاده از موسیقی را برای درمان بیماری‌های روانشناختی پیشنهاد می‌دهند.

بر اساس مطالعات دانشمندان، آن بخش از مغز که در پردازش موسیقی نقش دارد، در پردازش دیگر فعالیت‌ها از جمله حافظه یا مهارت‌های زبانی نیز تأثیرگذار است.


ساز ِ ناکوک ِ من

دلم گرفته، هوای ساز به سرم زده عجیب! قشنگ‌ترین لحظه‌ی زندگی لحظه‌ایه که قطعه‌ای زیبارو انقدر لطیف و گوشنواز بنوازی که خودت بیش‌تر از شنونده لذت ببری.

زیباست... با هر حسی به ساز ضربه بزنیم همون صدایی‌رو منعکس می‌کنه که حاصل ِ نواختن ِ ماست. هیچ انسان، هنر، موجودی با این صداقت و روراستی وجود نداره! و دلم لک زده برایش...

تو اینترنت دنبال ِ نتایج ساز گشتم :

ساقیا امشب صدای ساز تو با ساز من همساز نیست

یا که من بسیار مستم ...

یا که سازت ساز نیست..

 

شعر ِ زیبایی از وب ِ  http://mahoor-93.blogfa.com

ساز ناکوک ِ من ...

اگر میتوانی با ساز ناکوک من قطعه ای بنواز...

 

میدانی که من چه قدر رنگ آمیزی با مداد شمعی را دوست دارم؟

قهوه ی تیره تر شده ی لیوان سفالی را بنگر،او که مانند آینه
نیست...!!!

ساز نا کوک مرا به من نده!!!

مگر نمیدانی که من خاموشم ؟ مگر نمیدانی که سکوت را به تو
هدیه کرده ام؟

واژه هایم را برایت کوک نمیتوانم کرد...فهمیدنی دشوار  است....

ساز ناکوک مرا به ماه بده...

من به دیدن روی نقاشی شده ی ماه با مداد شمعی،من به دیدن بال پروانه درون تاریکی قهوه عادت دارم...

ساز ناکوک مرا ماه هم نمیتواند کوک تر کند...ماه فقط آرشه میکشد و پروانه روی  مداد شمعی میرقصد...

و تو...و تو میخندی اما نمیدانی که من سکوت را به تو هدیه کرده ام....

 

ساز ناکوک مرا به آتش نکشان...مداد شمعی خاکستری ندارد...نگذار ساز ناکوک من  خاکستر گر گرفته شود...

مگر نمیدانی که من چه قدر نقاشی با مداد شمعی را دوست دارم؟

ساز ناکوک مرا به من نده....ساز ناکوک مرا به من نده...

 

شاید

گاهی باید خود را برداشت و رفت .....

 


Weblog Themes By Pichak

<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>